خاله هدیه و یاسین
عسل مامانی تو این هفته ایی که گذشت حسابی بهت خوش گذشت می دونی چرا؟؟؟؟؟؟؟
آخه مامان خورشید از دوشنبه رفته بود تهران، مادرجون هم چون روزه داشت نمی تونست بیاد تو رو نگه داره . ( عسل مامان تو از شنبه تا دوشنبه پیش مادرجون تو لاهیجانی و از سه شنبه تا 5 شنبه پیش مامان خورشیدی طبقه پائین خودمون). در نتیجه خاله هدیه قبول زحمت کرد از روز دوشنبه با ما اومد خونمون و روزا تو رو نگه می داشت تا مامانی بره سر کار، وقتی هم که مامانی بر می گشت بیچاره خاله هدیه کلافه کلافه بود
. اینقدر که تو وروجک اذیتش می کردی، ریحانه جون هم برای اینکه خاله هدیه تنها نباشه اومده بود خونمون. اون چند روز حسابی خونمون شلوغ بود و باب میل جنابعالی
![]()
بیچاره خاله هدیه، اینقدر که تو رو دوست داره هیچی بهت نمیگه. تو هم حسابی از خجالتش در می یای و تا می تونی باهاش بازی می کنی و فقطم می گی بغلم کن آخه تو چرا اینقدر لوووووووووووووووووووسی.gif)
تازه تو این هفته با کمک خاله هدیه و مامانی چند تا کلمه جدید یاد گرفتی که با هر بار گفتنش قند تو دل مامانی آب میشه و تو هم چون می دونی مامانی حرف زدنتو دوست داره با کلی لوس بازی و ادا کلمه ها رو تکرار می کنی.
گذا: غذا
دآآآبز: داد بزن( ادای برنامه فال حافظ تو طنز خنده بازار رو در می یاری الهی قربونت برم)
آگا جو: آقا جون
سو سو: کوکو
سی سی: شیر
دا: دایی( وقتی می گی دا، دایی مهدی بغلت می کنه حسابی ماچ بارونت می کنه)
هِد هِد: هدیه
تازه از یک تا 5 هم می شماری: مامانی میگه یک یاسین می گه تو مامانی میگه سه یاسین می گه چا. و پشت سر چا سریع می گی پَ( و منم کلی می خورمت و گازت می گیرم الهی فدای شمردنت برم)
تازه مامانی می گه ببعی میگه یاسینی میگه بَ
مامانی مگه کلاغه میگه یاسینی میگه گا
مامانی میگه هاپو می گه یاسینی می گه هاپ
مامانی می گه گاو میگه یاسینی می گه ما
مامانی می گه پیشی می گه یاسین ادای پیشی رو در می یاره
الهی قربونت برم چه زود داری بزرگ می شی پارسال همین موقع دو ماه و نیمت بود نمی تونستی تکون بخوری اما الان یه وروجکی شدی که خدا می دونه.gif)


خاله هدیه و یاسین
