تاتی کردن یاسین

وقتی برای اولین بار شروع کردی به تاتی کردن، انقدر اون لحظه برام قشنگ بود که تا آخر عمر جز زیباترین لحظه های زندگیم خواهد بود. هنوز 11 ماهت نشده بود روز دوشنبه 21 فروردین بود. حدود ساعت 9 شب ، من یه گوشه نشسته بودم و داشتم برای شام سالاد درست می کردم و تو کنار شومینه به دیوار تکیه داده بودی و داشتی منو نگاه می کردی به هوای خوردن گوجه فرنگی(چیزی که خیلی خیلی دوست داری) آروم آروم قدم بر داشتی و اومدی پیش من. فدات شم تونستی 5 قدمی تاتی کنی اونقدر خوشحال شده بودم که خدا می دونه بغلت کردم و حسابش فشارت دادم. تو هم اونقدر ذوق کرده بودی که هی می خواستی تاتی بری و محکم می خوردی زمین .

با ذوق تمام گوشی تلفنو برداشتم و به بابایی زنگ زدم گفتم پیشی کوچولوی ما داره تاتی می کنه بابایی هم با تعجب گفت: نه بابا ! راست می گی و کلی خندید و نازت داد.
بعد از اون یکی یکی به مادرجون، خاله هدیه و دایی مهدی زنگ زدم و گفتم و همه پشت تلفن یه جیغ کوچیک کشیدن و قربونت رفتن.

چه لحظه قشنگ و ماندگاری بود از خوشحالی با هر تاتی که می کردی من گریه می کردم و خدا رو شکر می کردم
نمی دونی اون لحظه چه حسی داشتم!!نمی شه وصف کرد. پسر کوچولوی ناز من من دیگه داره بزرگ می شه ..

قربون اون قدم های کوچولوی کج و کوله ات برم . نمی دونی چه ذوقی می کنی وقتی که تاتی می ری. هر بار که می افتی با خنده بلند می شی و ادامه می دی. میز وسط پذیرایی رو می گیری بلند می شی 5 تا 6 قدم تاتی می کنی می خوری زمین دوباره چهار دست و پا برمی گردی سمت میز و اونو می گیری و بلند می شی تاتی می کنی و این کار رو اونقدر انجام می دی و تاتی می ری که پاهای کوچولوی خوشگلت خسته می شه. می شینی یه کم استراحت می کنی و بعد دوباره شروع می کنی به تلاش.
چقدر سعی کردم ازت عکس بگیرم که بمونه اما هی می افتادی. در نتیجه از تموم افتادن و تاتی کردنت فیلم گرفتم تا وقتی بزرگ شدی دیدی کلی بخندی و خوشحال شی.![]()


تاتی کردن یاسین
