تولد بابایی
دیشب 31 شهریور تولد عشق مامانی بود . بابا مجتبای مهربون و دوست داشتنی.
می دونی پسر نازم،بابایی یه انسان تمام عیار، مهربون، سختکوش و عشق خانواده با کلی صفات خوب و زیباست که قلبش به عشق خانوادش می تپه و مامانی هم عاشق همین مرام و معرفتش هست.
![]()
دیشب برای بابایی یه جشن تولد کوچیک گرفتیم با حضور مادر جون، پدر جون و خاله زهرا اینا کلا 12 نفر بودیم( آخه پارسال جشن تولد بابایی 35 تا مهمون داشتیم همه بودن عمه ها، عمو و مادربزرگ، ایی و خاله زهرا و مادرجون و.....)
شب خوبی بود و تو هم پسر خوبی بودی و با مامانی کمک کردی که غذا درست کنه، کیک شکلاتی بپزه . فقط موقع ژله درست کردن یه کم غر می زدی و می خواستی پودر ژله ها رو، رو زمین بریزی( همیشه موقع ژله درست کردن با هم کلی جنجال داریم) .
بعد از صرف شام، کیک رو آوردیم تا بابایی شمع رو فوت کنه و شعر تولدت مبارک رو خوندیم و تو هم با کلی ذوق، برامون رقصیدی و تو و بابایی با هم شمع رو فوت کردین و بابایی 30 ساله شد.

همسر عزیزم تموم گل های عالم نثار وجود مهربونت، تولدت مبارک



تولد بابایی
